loading...

مجله تفریحی سان تو فان

من حدود ۸ ماه هست که عقد و ۴ ماه هست عروسی کردم. بعد از عقدمون همسرم ازم خواست پیش برادرش حجاب نکنم( ۲ تا برادر هستند). اما قبول نکردم و قضیه تمام شد.اما بعد از ۲ ماه که از عقد ما گذشت، برادرش ع

omid بازدید : 1079 جمعه 07 فروردين 1394 نظرات (0)

من حدود ۸ ماه هست که عقد و ۴ ماه هست عروسی کردم. بعد از عقدمون همسرم ازم خواست پیش برادرش حجاب نکنم( ۲ تا برادر هستند). اما قبول نکردم و قضیه تمام شد.اما بعد از ۲ ماه که از عقد ما گذشت، برادرش عقد کرد. و جاریم اهل حجاب کردن نبود. گرچه دختر خوبیه. با خودش به شخصه مشکلی ندارم. و سعی کردم باهم دوست باشیم. اما شوهرم خیلی با محبت بهش نگاه میکرد.حتی یه بار از کنار میز غذا بلند شدم و بعد هم باهاش دعوا افتادم. مادرشوهرم هم ظاهرا فهمید و بهم گفت که پسرش خواهر نداره و عاطفه را به چشم خواهرش میبینه.

بعد اون دعوا هم، شوهرم پیش من رعایت میکرد. کم کم حس بهتری به جاریم پیدا کرده بودم. تا اینکه اونها بعد از عروسی ، برای زندگی از شهر ما رفتن.موقعی که برگشتیم خونه، فیلم عروسیشون را نگاه میکردیم که همه به عروس و داماد دست میدادن. یه دفعه شوهرم برگشت گفت، اگر عاطفه به من دست بده، تو ناراحت میشی؟

منم خودم را زدم به اون راه. و بعد هم گفت، دفعه اول که اومده بود خونه شون، بهش دست داد. اما دفعه های بعد دیگه نداد. و گفت فکر میکرده من ازشش خواستم( در صورتی که احتمالا جاریم به خاطر من رعایت میکرده، چون من چیزی ازش نخواسته بودم و جلوی من دستی داده نشد). نمیدانم چرا، ولی این حرف شوهرم از ذهنم بیرون نمیره. آدم بی بند و باری نیست. اما خب از نظر اعتقادات، همخوانی وجود نداره.

مثلا یه بار داشت عکس های جاریم رو تو کامپیوتر میدیده . همش میگه دختر مظلومیه. قبول دارم دختر خوبیه. ولی این شدت علاقه همسرم به جاریم، حس حسادتم را تحریک میکنه.  به همسرم میگم. چرا باهاش صحبت  نمیکنه. فقط با لبخند بهش خیره میشه. نمیدانم چی کار کنم.

من رابطه ام با دامادهای خودم خوبه. باهم میگیم  میخندیم. ولی اینطور که یکی زل بزنه به یکی دیگه نیست. سعی میکنم تصور کنم که نگاهش به عنوان برادر به خواهره. و یه مدت اروم میشم ، اما الان، همش وقتی تنها هستم، میشینم و فکر منفی میکنم. به خاطر رفتارش نسبت به جاریم بهش بدبین شدم. همسرم تدریس میکنه. و بیشتر شاگرداش خانم هستن. اوایل اصلا مشکلی نداشتم. ولی همش میگم، اون که پیش من اینطوری نگاه میکنه، وقتی من نیستم چی . بعد مگه همه خانم ها خوبن؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  البته این را هم اضافه کنم. این عقیده خانوادگی اونهاست. که زن برادر و خواهر زن و اصلا فامیل، محرم حساب میشن. اما باز هم دلیل نگاه همسرم را درک نمیکنم. آخه چرا یک مرد باید در سکوت به یه خانم زل بزنه. و البته مدام هم از جاریم و خانواده اش تعریف میکنه.

نمیدانم حساسیتم بیخوده یا به جاست و اینکه باید چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

با سلام

همانطور که اشاره کردید علت تعارض موجود اختلاف فرهنگی حاکم میان خانواده هاست. بنابراین هرچند که عدم رعایت حریمها امری مذموم است در عین حال برداشتی نیز که شما از رفتار همسرتان دارید صحیح به نظر نمی رسد. وقتی که ایشان از شما می خواهند در کنار برادرشان حجاب لازم را رعایت نکنید این درخواست گویای این است که برداشت و تفسیر شما از رفتار ایشان برداشتی صحیح نیست.

اما لازم است با گفتگو و رعایت احترام خواسته خود را با ایشان درمیان بگذارید و به وی بگویید که تکرار اینگونه رفتارها زمینه آزار شما را فراهم می کند. مواظب باشید این موضوع را به گونه ای با ایشان مطرح کنید که در مقابل شما مقاومت به خرج ندهند و این احساس را نداشته باشند که شما قصد تغییر و یا تربیت ایشان را دارید. پس به جای نقد و اعتراض به رفتار ایشان احساس خود را بازگو کنید.

برای رهایی از افکار منفی لازم است از میزان ساعات خالی خود کم کنید و ذهن خود را به سایر امور از قبیل نقاط قوت همسرتان منصرف نمایید.

در صورت تداوم این ذهنیت لازم است از نزدیک نیز با یک مشاور گفتگو نمایید .

موفق باشيد .

 

یک نت

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 2134
  • کل نظرات : 353
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 118
  • آی پی امروز : 148
  • آی پی دیروز : 223
  • بازدید امروز : 276
  • باردید دیروز : 936
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 30
  • بازدید هفته : 4,926
  • بازدید ماه : 10,960
  • بازدید سال : 171,501
  • بازدید کلی : 2,381,703